آرام تر بگو، از من بريده اي؛ آهسته تر بگو، از من به جز بدي، خيري نديده اي؛ آرامِ جانِ خسته چرا جار ميزني؟! آرام تر برو؛آهسته تر بگو؛تا نشنوند، بو نبرند از دل کباباشک کباب شعله ورم مي کند عزيز؛ زخم زبان مردم اين شهر کاري است!!!زخم زبان مردم اين شهر کاري است!!! « تنهــــا »اشک کباب باعث طغيان آتش است (صائب)
برچسب:
نویسنده: کامیار میرزایی